الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

416

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

« عمارة ابن وليد ابن مغيرة مخزومى » را پيش ابو طالب آوردند گفتند : اين جوان را بجاى « محمد » صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قبول كن ! و محمد ( ص ) را كه بين قبيله ما تفرقه انداخته و با كيش اجداد و نياكان ما به مخالفت برخاسته ، بما بده تا او را بكشيم ، « ابو طالب » در پاسخ آنها گفت : « و اللّه ما انصفتمونى تعطونى ابنكم اغذوه لكم و اعطيكم ابنى تقتلونه هذا و اللّه ما لا يكون ابدا » : « به خدا سوگند انصاف را مراعات نكرديد ، مىخواهيد فرزندتان را به من بدهيد كه برايتان نگهدارى كنم ولى فرزندم را به شما بدهم تا او را بكشيد هرگز امكان پذير نيست » . از اين نقشه كه مأيوس شدند تصميم گرفتند به اذيت و آزار مسلمانان بپردازند آنها را مىزدند ، شكنجه مىكردند ، و مىفريفتند كه از اسلام برگردند در اين مورد « ابو طالب » از « بنى هاشم و بنى عبد المطلب » خواست كه متحدا از محمد ( ص ) دفاع كنند آنها نيز پاسخ مثبت دادند جز ابو لهب كه حاضر به همكارى نشد . . . آنها مصائب و شكنجه‌هائى بر مسلمانان وارد مىآوردند : آنها را حبس مىكردند ، دست و پايشان را مىبستند و در دل آفتاب بر روى سنگهاى تفتيده قرار مىدادند ، اما با اين حال بخواسته خود نرسيدند لذا تصميم گرفتند عهد نامه‌اى بنويسند ، با هم ، هم قسم شوند كه با بنى هاشم ازدواج نكنند ، معامله ننمايند و نشست و برخاست نداشته باشند ، اين عهدنامه را نوشتند و امضاء كردند و براى اين كه مقيد به عمل به آن باشند آن را در خانه كعبه آويختند ، جريان كه به اينجا كشيد ، بنى هاشم و بنى مطلب همراه ابو طالب از قريش جدا شدند از مكه خارج و در « شعب » ( كه بعدها به شعب ابو طالب معروف شد ) ساكن شدند در اينجا نيز « ابو لهب » همراه آنها نبود بلكه با دشمنان آنها بود ، دو يا سه سال در آنجا گذراندند ، چه ايام مشكلى ، ! ! وسيله زندگى و تغذيه جز مقدار كمى غذا كه گاهى بطور سرى از ناحيه بعضى از قريش به آنها مىرسيد نداشتند بعضى از بستگان « خديجه » ( ع ) نيز گاهى اين كار را انجام مىدادند .